زیباتر ...

نگاهم سوی پنجره است،

به آسمانی که گاه و بیگاه سیاهی اش را به رخ می کشد.

گویی زندگی مرا به نبردی فرا می خواند

لذت های عظیم در کنار رنج های عظیم..

گاه نور چشمانم را می زند

اما زمانی دیگر به منتهای تاریکی می رسم..

به ناتوانی های این جسم خاکی می اندیشم،

به احساسات مبهمی که راهی برای خروج نمی یابند،

به حرفهای ناگفته ی هنوز..

می دانم! هنوز ریسمانِ عقل بال هایم را بسته

انتخابِ آسانی نیست..

در لحظه های اینچنین

واژه ها زیر بارِ سنگینِ مفاهیم می شکنند

سکوت انگار زیباتر است...

/ 0 نظر / 5 بازدید